تبلیغات
تیم مطالعاتی پژوهشی فرزندان چمران - پیشنهاد کتاب - رویای نیمه شب (واقعا عالی)

پیشنهاد کتاب - رویای نیمه شب (واقعا عالی)



«از چند پله سنگی پایین رفتم. فقط همین و در کمتر از یک ماه ماجرایی را از سرگذراندم که زندگی‌ام را زیر و رو کرد.»

هاشم، ابوراجح، ریحانه و دیگران...

هاشم پس از اینکه ریحانه و مادرش از مغازه آن‌ها خرید کردند سکه‌هایی که از این دو گرفته بود را پیش خود نگه داشت. «سکه ها را در دست می‌فشردم. آن دو سکه شاید روزهایی را با او گذرانده بودند. بارها لمسشان کرده بود. انگار هنوز گرمی دست‌هایش را در خود داشتند. سکه‌ها قلبی داشتند که می‌تپید...»






موضوع: حیاط خلوت،
برچسب ها: داستان، عاشقانه، عارفانه،
[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ درویش ]